أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
460
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
« ديك » در اينجا ( به فرض صحّت قرائت ) شايد واژهاى تازى باشد ( و البتّه نه به معناى مشهورش : خروس ! ) . در « المعجم المجمعى » ( ج 3 ، ص 299 ) مىخوانيم : « الديك : . . . و - : العظم الشاخص خلف أذن الفرس » . ( نيز سنج : المعجم الوسيط ، ص 307 ) . فيروزآبادي نوشته : « الديك : . . . و خششاء الفرس » ( القاموس المحيط ، ج 3 ، ص 441 ) ؛ در لغتنامهء دهخدا هم آمده : « ديك : . . . تندى پس گوش اسب . ( منتهى الارب ) . خششاء الفرس ، استخوان بر آمده در پس گوش اسب ، و ابن خالويه آن را اعم از استخوان پشت گوش اسب و غيره دانسته است . ( از تاج العروس ) . » البتّه شايد اين احتمال نيز منتفى نباشد كه « ديك » واژهاى پارسى باشد . دوست دانشورم ، جناب حامد ناجى ، با در نگريستن به مانستگى كتابتى « ديك » و « ذنب » ، قرائت « ذنب » را نامحتمل نمىداند ؛ وى در بيان تناسب قرائت ، ما را به يكى از تعليقاتش بر نبراس الضّياء راهنما شد كه چون از اطاله بيمناكيم از درج متن آن روى مىگردانيم و خوانندهء ژرفكاو را به نشانى آن رهنمون مىگرديم : نبراس الضّياء و تسواء السّواء ، المعلّم الثالث المير محمّد باقر الدّاماد ، مع تعليقات الحكيم الإلهي الملّا على النّورى ، تصحيح و تحقيق حامد ناجى اصفهانى ، ص 105 ( با حاشية ) . افزودن اين نكته ناسودمند نيست كه در قصص الأنبياء [ عليهم السّلام ] ، نوشته ابن كثير ، آمده : « . . . فنظر إلى حماره قد بليت عظامه و صارت نخرة ، . . . » ( تحقيق : صدقى جمال العطّار ، ص 401 ) ؛ آيا ممكن است ماتن « نخرة » را « پيش بيني » ( نگر : تاج الأسامى ، ص 601 ؛ و : السامي في الأسامى ، چاپ عكسى ، ص 93 ) گرفته و « دماغ » كتابت كرده باشد ؟ سايه و خطوطى كه در عكس دستنوشت پيش روى ماست اين قابليّت را دارد كه با قدرى تسامح و با زائد شمردن يكى دو خط ( يا : لكّه ؟ ) ، به جاى « ديك خر » ، « دماغ » قرائت گردد ! ! - به هر روى ، اين قرائت را از ريخت موجود در عكس دستنوشت ، دور مىبينم و همان « ديك . . . الخ » را بر صوابتر . ( 628 ) 26 / 13 « پيوسته شذ » . دستنوشت بس ناروشن است - به ويژه بخش « سته » را أساسا به سنجش و گمان ضبط كرديم . ( 629 ) 26 / 13 « درهم پيوسته شذ » . « درهم پيوسته شدن » : پيوسته شدن به هم ، به يكديگر متّصل شدن . ( 630 ) 26 / 13 « پشت » . دستنوشت كاملا روشن نيست . ( 631 ) 26 / 14 « پديذ آمذ » . در دستنوشت از « آمد » جز گوشهء سركش « آ » ديده نمىشود . اميدوارم ضبط را ، بدرست ، حدس زده و خوانده باشم . ( 632 ) 26 / 15 « بررويانيذ » . « بررويانيدن » : رويانيدن ، باعث رويش شدن ، رشد دادن ، نمو دادن . در « هداية المتعلّمين في الطّب » آمده است : « . . . باز بر سر اين هر دو استخوان چيزى بررويانيذه مانند پى و آن أندام را حس نه بوذ چه صلب است